ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

650

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

نمود . على الصباح حضرت وليعهد زمان غافل از ماجراى جاسوسى [ 372 ] ارمنى ايروان ، از منزلى كه بودند با همراهان عزيمت راه نمودند . روسيه چون از حقيقت كار آگاه گشتند ، با كمال آراستگى و احتياط از رود ارس گذشتند . وليعهد نامور كار را نه بر وفق مرام ديد ، لهذا لاعلاج در برابر آن قوم غدّار صف كشيد . پس از كرّ و فرّى چند از تاثير قضاى ناپسند ، كار ديگرگون شد و عنان حوصله از تصرّف سپاه ظفرپناه بيرون . چهار نفر از دلاوران روسيه قاصد رزم نايب السلطنة البهيّه شدند و هر چهار نفر از صدمهء تيغ آبدار و تفنگ پرشرار آن شير بيشهء كارزار بىجان آمدند . فضلعلى خان قوانلوى قاجار در آن روز عافيت‌سوز مردانگىها نمود و چون خنگش به غايت مجروح شده بود ، پياده شده ، دست به مجادلت برگشود . از زخم‌هاى متوالى كه ديد از پاى در غلطيد ، ولى از يمن طالع خسروانى آسيبى به جانش نرسيد . پرستارانش از ميان كشتگان « 1 » جستند و همّت بر التيام جراحاتش بستند . به سبب ظهور اين جلادت فدوى جان‌نثار لقب يافت و نسلا بعد نسل از بروز اين موهبت به وادى مفاخرت شتافت . بالجمله قشون فرارى و قرارى كلّا به محال چورس برگشتند و از مجادلهء با روسيه درگذشتند . پسقاويچ علمى را كه نشانهء دولت ايران داشت برافراشت و از رود ارس گذشته ، به اين حيله ، همّت به تسخير عباس آباد گماشت . احسان خان نمك به حرام كه سابقا با او مراود بود ، در روز بيست و هفتم شهر ذى حجّة الحرام سنهء يك‌هزار و دويست و چهل و دو ، حرسهء قلعه را بند برپا نهاده ، باب مراد بر چهرهء روسيان بدنهاد برگشود . ينارال پسقاويچ ، سردار محمّد امين خان قاجار و خواجه عباس خان ، سركردهء جانبازان بختيارى و برخى از خوانين آن طايفه را محبوسا روانهء تفليس كرد و احسان خان حرامزاده در اجر آن خدمت از تفويض حكومت محال نخجوان نام برآورد . سبحان اللّه ! پدر بدگهرش در ايّام دولت سلطان شهيد - أنار اللّه برهانه - خيانت‌ها نمود تا بالاخره از دو ديده نابينا گشته ، در زاويهء گمنامى غنود . اين ولد الزنا ، كفر را بر اسلام ترجيح داد و

--> ( 1 ) . ملى و مجلس : « كشته‌گان »